ببینید عزیزان من حجاب نه یعنی فقط پوشاندن مو یا سایر اعضای بدن(البته این نظر خودم است) بلکه حجاب پوششی است که باعث جذب دیگران به ما نشود خواه پسر خواه دختر. اما این حجاب در دختران زیباتر جلوه می دهد تا در پسران. مثلا یک پسر هرچقدر لباس تنگ و کوناه بپوشد زیبا تر و قشنگ تر از یک دختر با لباس تنگ و کوتاه نمی شود. موهای یک پسر هرچقدر هم که بلند باشد زیباتر و قشنگ تر از موهای یک دختر نمی شود. اما متاسفانه بعضی از خواهران گرامی ما گول این حرف را می خورند که: خداوند از ما باطنی خوب می خواهد نه ظاهری خوب. اما عزیزان من این رو بدونید که هرکس ظاهرش خوب نباشه (مثلا با لباسهای تنگ و نازک بیاد بیرون یا اینکه ابروهاش رو برداره و بیاد بیرون و یا اینکه موهاش پیدا باشه (حتی یک تار مو) بیاد بیرون و ....) باطنش هم خوب نیست. چون ظاهر ما از اخلاق درون ما روحیات درون ما افکار درون ما سرچشمه می گیرد. مثلا اگر ما فکر خوب کردیم پس سعی می کنیم به ظاهر نیز آن فکر خوب را انجام دهیم و اما اگر فکر بد کردیم پس سعی می کنیم به ظاهر نیز آن فکر بد را انجام دهیم. پس اگر من با بد حجابی بیام بیرون یعنی اینکه من فکر کردم و این گونه اومدم بیرون و سرچشمه این فکر من نیز درون (باطن) من است. پس خواهران و برادران بزرگوار و گرامی بیایید با رعایت کردن حجاب اول خودمون رو از عذاب جهنم دور نگه داریم و دوم دیگران را. خواهران گرامی بدانید که یک دختر فقط باید برای همسر خود آرایش و انواع و اقسام لباس ها را بپوشد نه برای یک نامحرم. برای چی خواهران گرامی باید زیبایی خود را به افرادی نشان دهند که هیچ احترامی برای آنها قائل نیستند اگر هم قائل باشند فقط به صورت ظاهری است نه باطنی و درونی. پس خواهران گرامی شما می توانید با رعایت کردن حجاب دنیا و آخرت خود را زیبا کنید و هیچ وقت گول این حرف رو نخوریم که خداوند باطنی پاک از ما می خواهد نه ظاهری پاک درصورتی که خداوند پاک بودن هر دوی آنها را از ما می خواهد.
من دانش آموز مدرسه ای هستم که مدیر آن رابطه خوبی با دانش آموزانش داره. در یکی از روزها من دچار یک مشکل می شم و بجای اینکه به مدیر بگم میرم به دوستم علی میگم که : علی من چنین مشکلی رو دارم برو به مدیر بگو تا مشکل من رو حل کنه. حالا چرا من به علی گفتم؟ چون او به مدیر نسبت به من نزدیک تر شده. بهر حال علی به مدیر می گه و مشکل من رو حل می کنه. حالا مدیر مشکل من رو حل کرده یا دوستم علی؟ مسلما مدیر اما چون من به دوستم گفتم پس فکر می کنم که دوستم مشکل من رو حل کرده. بهر حال چند روزی می گذره و من دوباره دچار یک مشکل دیگه می شم. به خودم می گم چند روز پیش علی مشکل من رو حل کرد پس اینبار هم به علی می گم تا مشکلم رو حل کنه. پیشه علی میرم و بهش می گم که: علی من چنین مشکلی رو دارم برو به مدیر بگو تا مشکل من رو حل کنه. علی هم به مدیر می گه و مشکل من رو حل می کنه. اما بار سوم و یا چهارم که من دچار یک مشکل دیگه می شم دیگه به علی نمی گم که: علی من چنین مشکلی رو دارم برو به مدیر بگو تا مشکل من رو حل کنه. بلکه می گم: علی مشکل من رو فقط تو می تونی حل کنی پس یکاری کن مشکل من حل بشه.
پس عزیزان من دیدید علی که من اون رو به عنوان یک واسط بین خودم و مدیر انتخاب کرده بودم چقدر باعث شد که من از مدیر دور بشم؟ پس چرا ما باید بین خودمون و الله که حتی خود الله گفته که من از رگ گردن هم به شما نزدیکترم واسط قرار بدیم؟ پس بیاید همه ی مشکلاتمون رو از الله بخواهیم تا برامون حل کنه نه از بنده ی خدا.
